"پتک" ، تنها یکی از معانی اش چکش بزرگ فولادین است که بر آن می کوبند و شاید سال تا ماه نگاه و گذرمان به آن نیفتد اما من با پتک هایی سرو کار دارم آن هم هر روز ، که وجودم را سیاه و کبود کرده اند... پتک من هستم آن هم هر روز صبح که در ایستگاه سرویس آن "دختر" را می بینم که ای کاش هیچ وقت مرا ندیده بود و شماره ی ما را پیدانکرده بود و به خانه مان نیامده بودند.. که بعد از آن به زور با من سلام کند و کمی بعدتر....وحالا با طعنه و یک نیشخند، که تمام کوفتی ها و مصیبت های این مدت را مدام به خاطرم آورد..
پتک خود من و سرنوشت اکنون من است که چهارسال پیش دقیقا می توانست به راحتی در همین رشته و جایگاه باشد و دوید و دوید و دوید تا یک جور دیگر باشد.. یک جوری ک فرق داشته باشد با x ,y و z ,... که فرمولشان یک چیز ساده تر بود.. دوید که یک جور دیگر باشد.. که اعتقاد به تغییر بود آن هم بدست خود نه اعتقاد به شانس و هرچه پیش آید.. و حالا می بینی چه بسا آن ها که تغییری را خلق نکردند و منتظر ماندند تا خودش یک چیزی اتفاق بیفتد خیلی هم بهتر افتاد...
پتک ، اطلس نتر و آناتومی اسنل و کتاب بافت جان کوءیرا است که هنوز در قفسه ی کتاب هایم جا خوش کرده اند...
پتک من و انتخاب رشته ی خاک برسری 92 است که حالا میفهمم خاک برسری بود.. که حرف هاشان باورم شده بود که اگر پزشکی نشود حتما دارو می شود و من تنها دو انتخاب دیگر بعد از دارو داشتم و این یعنی خاک بر سری...
پتک یعنی منِ خاک بر سرِ امیدوار و خوشبین که چیزهای بد را احتمال نمی دهم...
پتک یعنی اینکه در سال تو و همکلاس هایت نسبت به همه بهترین تراز را داشته ای و اکنون از همه شان پایین تری...پایین تری چون اینجا ایران است و لول آدم ها به رشته تحصیلی شان است!
پتک یعنی خانم w و8 نفری که میشناسم و به طور... واری به علوم پزشکی اصفهان آمدند.
پتک یعنی آقای هاشمی وقتی خودرا به طور مثالی همسر اینجانب فرض کرده بود و میخواستم له و لورده اش کنم وقتی حال داغان مرا داغان تر نمود...
پتک یعنی بدانم و بفهمم ولی نتوانم برای امیر کاری کنم...
پتک یعنی اینهمه برنامه ای که چیده ام و هییییچ انگیزه ای برای انجامشان ندارم..
پتک یعنی من ، که به جای 4ساعت کلاس امروز، دانشگاه نبوده ام ونشسته برنیمکت گلستان خواب می روم..
پتک یعنی مسوول تحکیم وحدت ناگهان خانم ... از آب دربیاید و ...
پتک یعنی مادرت وقتی بگوید از غصه و فکر تو یک چیزی روی دلم سنگینی می کند...
پتک یعنی فاصله ای که بین من و او را پر کرده و نمی توانم برایش حرف بزنم...
پتک یعنی کابوس وحشتنااااکِ شب پیش که داشتم می مردم از ترس و ...
پتک یعنی این که حال خوب واقعی را چشیده باشی و حالا غرق در حال بد و نتوانی بیرون بیایی
پتک یعنی "پاییز".. یک کلام
دوستش ندارم.. پاییز را می گویم.. سال هاست داغ بر دلم گذاشته و خاطر خوبی از او ندارم.. اصلا هم برایم پادشاه فصل ها نیست وقتی با آن اسب چموشش فقط بر من تازیده است ...
و اما " گاو" .. واژه ی بعدی ، همین حیوان است..
گاو ، ماشین امروزی است که عابری چون مرا داشت زیر می کرد و سرش را بیرون آورد و بلند فریاد زد: احمق.. شاید هم بی جا نمی گفت .. من احمق هستم! .. یک احمق با حال بد... یک احمق که اعتماد می کند و اعتماد می کند و... یک احمق که می نشیند و برای همه آرزوهای خوب می کند و خودش معلوم نیست چه بر سر دارد...من یک احمق خوشبین بوده ام.. و حالا می خواهم بشوم یک احمق بدبین..
گاو ،استاد رشد است که یکهو ول می کند و می رود آمریکا.. و گاوتر از او دکتر بعدی است که هییچ تجربه ی تدریس ندارد و این درس را قبول می کند..
گاو هر آدمی است که ول کند و برود....
گاو ، دکتر داروخانه است که اینهمه دارو را بدون نسخه ی پزشک به من می دهد!
گاو ، دکتر همسایه است که این چند روز مدام مرا دیده است و نفهمیده است چه مرگم است..
گااااو ، این پسره ی ... است که هرچه مودب و محترم نوشته ام که به درد هم نمیخوریم نمی فهمد و دوباره توضیحات قبلی اش را ذکر می کند.. یک گاو به تمام معنا... گاوتر این که منظور مرا به عکس برداشت می کند و می خواهم خودم را خفه کنم...
گاوتر از همه ی گاوها "حال" من است که بدجور چموشی می کند و گاوی شده است برای خودش...
آبی آسمانی...
ما را در سایت آبی آسمانی دنبال میکنید
برچسب: افکار پریشان,افکار پریشان من,افکار پریشان یک فرد ارام,افکار پریشان سلیمی,پریشانی افکار,افكار پريشان,درمان افکار پریشان,رفع افکار پریشان,رهایی از افکار پریشان,درمان پریشانی افکار, نویسنده: بازدید: 38