آخ که دلم ضعف رفت وقتی تکست داد که این هفته با مامان باباش میان... دلش طاقت نیورد و زنگ زد هستی که امشب بریم لباس ببینیم؟.. گفتم من دربست در خدمت شومام.. مطیع اوامر جنابعالی هستم حضرت "عروس"......
آخ که چقدرحس خوبیه دیدن برق شعف تو چشم آدم ها.. غریبه یا آشنا فرقی نمیکنه ... همینکه بدونی دل طرف شاده میخوای پرواز کنی و بری تو آسمونا... هربار که هرکدومشون عروسی کردن انگار واقعا خودم داشتم عروس میشدم.. قد رسیدن اونا به آرزوهاشون منم خوشال بودم.... بماند که گاهی بغض قلمبه میشد و تو گلوم جمع و یواشکی اشکامو پاک میکردم، اما خودت که بهتر میدونی اون اشکا واسه خوشحالی زیادی اونا نبود... واسه کمی و کاستی خودم بود برای وقتایی که باید پیش " تو" می بودم و نبودم... واسه خاطراتی که بدجوری پشت ویترین خیلی از مغازه ها از خیالات من جا موندن....
کلیپ تولد پارسالمون رو نگاه میکنم، من آرزوی "رستگاری" کردم و اونم آرزو کرد ، که قبل تولد 26 سالگی پیش رضا باشه...این صفحه رو ورق میزنم و میرم تو صفحه بعدی... منم برای جشن لباس دارم.. فقط یه مانتو اگه بخرم خیلی خوب میشه... "مانتو"...... به خودم میام که میبینم لبخندی رو لبام آویزونه... یادمه اون اوایل پرسید، میشه بپرسم مانتوهاتون قیمتش چنده... منم که دلم قنج رفته بود از سوالش سعی کردم متوسط ترین قیمتی که مانتوهام داره رو بگم که فکر نکنه نمیتونه برام بخره... بعد که گفتم، انگار که خیالش راحت شده باشه ، گفت خب خداروشکر، از لباسای من گرون تر نمیشه!!......
نمیدونم چی میشه همینکه توبه میکنی از عشق و عاشقی و دوست داشتن، همه ی داستان های عاشقانه جلوت صف میکشن، "پریدخت" میاد تو زنبیل کتابات و یک شبه تمومش میکنی و دلت هزاران هزاران بار ضعف میره واسه عاشقانه هاش...هزار راه نرفته "گفتگوی محبوب و یار "رو نشون میده و آوای رادیو میشه "ترانه عشق.... و حالا هم تو مسیر خرید برای دو کبوتر عاشق....
خدایا ما خیلی مخلصتیم.. فقط اگه جسارت نباشه یه عرضی دارم: توی اون دفتر قشنگ تقدیرت، خط بزن عاشقیِ هرکسی که نوشته نشده "کنار یار"..........................
آبی آسمانی...ما را در سایت آبی آسمانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36